X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بشارت به آن نبی

سه‌شنبه 11 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:17 ب.ظ

  در کتاب مقدس در کتاب تثنیه، باب 18، آیات 15 تا 18 حضرت موسی(ع) چنین فرموده اند:   

 

נָבִיא מִקִּרְבְּךָ מֵאַחֶיךָ כָּמֹנִי, יָקִים לְךָ יְהוָה אֱלֹהֶיךָ:  אֵלָיו,  כְּכֹל אֲשֶׁר-שָׁאַלְתָּ מֵעִם יְהוָה אֱלֹהֶיךָ, בְּחֹרֵב, בְּיוֹם הַקָּהָל, לֵאמֹר:  לֹא אֹסֵף, לִשְׁמֹעַ אֶת-קוֹל יְהוָה אֱלֹהָי, וְאֶת-הָאֵשׁ הַגְּדֹלָה הַזֹּאת לֹא-אֶרְאֶה עוֹד, וְלֹא אָמוּת.  וַיֹּאמֶר יְהוָה, אֵלָי:  הֵיטִיבוּ, אֲשֶׁר דִּבֵּרוּ  נָבִיא אָקִים לָהֶם מִקֶּרֶב אֲחֵיהֶם, כָּמוֹךָ; וְנָתַתִּי דְבָרַי, בְּפִיו, וְדִבֶּר אֲלֵיהֶם, אֵת כָּל-אֲשֶׁר אֲצַוֶּנּוּ

  

ترجمه: 

یهوه، خدایت، نبی ای را از میان تو از برادرانت، مثل من برای تو مبعوث خواهد گردانید، او را بشنوید. موافق هر آنچه در حوریب در روز اجتماع از یهوه خدای خود مسئلت نموده، گفت: آواز یهوه خدای خود را دیگر نشنوم، و این آتش عظیم را دیگر نبینم، مبادا بمیرم. و خداوند به من گفت: آنچه گفتند نیکو گفتند. نبی ای را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد، و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهم گفت.

 

  براساس آیات فوق برای بنی اسرائیل، از بین برادرانشان پیامبری مثل حضرت موسی(ع) خواهد آمد. هیچ پیامبری در طول تاریخ همچون حضرت محمّد(ص) به حضرت موسی(ع) شباهت نداشته است: 

«هر دو در کوهی به پیامبری خداوند مبعوث شدند و به سوی قومی بت پرست فرستاده شدند تا آنها را به سوی یکتاپرستی دعوت کنند و معجزاتی را عرضه کردند که از سوی سران قوم این معجزات سحر و جادو خوانده شد. پس از اینکه سران قوم آنها را تکذیب کردند و پیروانی از بین ضعفای قوم یافتند و مأمور به هجرت شدند و هجرت کردند ولی سران کافر قوم به دنبالشان رفتند تا پیامبر را بکشند و خداوند هر دو را با معجزه نجات داد و هر دو به همراه پیروان و همراهانشان به مقصد رسیدند و پس از آن احکام و دستورات دینی بدانها داده شد و در برابر دشمنان مأمور به جهاد و جنگ مسلحانه شدند و خداوند هر دو را در برابر دشمنان یاری کرد و در نهایت در بین قوم خود در حالی که در مقام رهبری قوم بودند وفات یافتند. همچنین نباید فراموش کنیم که هر دو پیامبران صاحب شریعت بودند.» 

  آیا با وجود این همه شباهت که بین حضرت موسی(ع) و حضرت محمّد(ص) وجود دارد شکی در این امر وجود دارد که موعود حضرت موسی(ع) در این آیات حضرت محمّد(ص) است؟


حال که با این بشارت آشنا شدیم به سراغ شبهه سازی، نویسندۀ مسیحی کتاب answering islam میرویم تا شبهات اهل کتاب در مورد این بشارت را ببینیم:


نویسندۀ مسیحی: 

  اول بدیهی است که کلمه «برادران» اشاره به یهودیان است و با خواندن کل این باب از کتاب تثنیه در این خصوص هیچ تردیدی باقی نمیماند. به عنوان مثال در آیه 2 همین باب در مورد لاویان که یکی از دوازده قبیله قوم یهود بودند میخوانیم:«پس ایشان در میان برادران خویش نصیب نخواهند داشت.»  

پاسخ:

  در پاسخ به این شبهه عرض میکنیم که در آن زمان تمام بنی اسرائیل در برابر حضرت موسی(ع) حاضر بودند و اگر حضرت موسی می خواستند بفرمایند از میان بنی اسرائیل باید می فرمودند «از میان شما»، نه اینکه بگویند «از میان برادرانت» و در ضمن، در تورات بنی اسماعیل که با بنی عیسو هستند نیز برادران بنی اسرائیل خطاب شده اند(پیدایش18:25 و تثنیه2: 5-4)، لذا نظر به اینکه تمام بنی اسرائیل در برابر حضرت موسی حاضر هستند و بنی اسماعیل نیز در تورات برادران بنی اسرائیل خوانده شده اند، موعود مورد نظر باید از میان بنی اسماعیل باشد. فرض کنید 12 برادر تنی هستند که چند برادر ناتنی هم دارند، وقتی شما هر 12 برادر تنی را جمع می کنید و به آنها می گویید که از بین برادرانتان کسی را نزد شما می فرستم، بدون شک منظور شما ممکن نیست کسی از بین همین 12 نفر باشد، بلکه منظور شما فردی از بین برادران ناتنی خواهد بود. توجه کنید که گویندۀ این آیه حضرت موسی(ع) و مخاطب بنی اسرائیل هستند.

نویسنده ادعا میکند که با دیدن این باب تردیدی نمیماند که منظور این است که نبی از بین بنی اسرائیل است!! ولی فراموش کرده است که این باب در حال بیان مسائلی در مورد بنی اسرائیل است و در آیات 15 تا 18 از پیامبری که برای آنها از میان برادرانشان مبعوث خواهد شد، سخن گفته است و نگفته است که نبی هم از بین بنی اسرائیل است. اما آیه 2 را که نویسنده بهانه کرده است، مخاطبش کل بنی اسرئیل نیستند بلکه فقط لاویان هستند و که گفته شده از بین برادرانشان نصیبی ندارند ولی وقتی تمام اسباط بنی اسرائیل مخاطب هستند، اگر گفته شود از بین برادرانتان دیگر نمیتواند منظور از بین خودشان باشد، زیرا اگر منظور بنی اسرائیل بود، گفته میشد از بینتان و نه اینکه گفته شود از بین برادرانتان.

 

 

نویسندۀ مسیحی:

 

  دوم از آنجا که منظور از برادران اشاره به بنی اسرائیل است و نه اعراب دشمن آنها، خدا چگونه برای بنی اسرائیل نبی ای از میان دشمنانشان مبعوث میکند؟  

پاسخ:

  به اینکه منظور برادران است در بالا پاسخ دادیم، ولی در مورد دشمن بودن اعراب با بنی اسرائیل، این شبهه سخن بی پایه و اساسی است و عربها با بنی اسرائیل هیچگونه دشمنی ندارند، چنانکه امروزه نیز اسرائیلیها که خود را بنی اسرائیل می دانند، دوستان عربی مثل سران مصر و اردن دارند و اگر سایر کشورهای عربی با آنها دشمنی دارند بخاطر تجاوز آنها به خاک فلسطین و کشتار مردم آن سرزمین است. در طول تاریخ هر وقت جنگی بین اعراب و بنی اسرائیل صورت گرفته است، تجاوزکاری از سوی بنی اسرائیل بوده است و نه اعراب. مشکل دوستان مسیحی این است که فکر میکنند مسلمانها هم مثل خودشان با تمام دنیا سر جنگ دارند.  در عهد عتیق که بخشی از کتاب مقدسشان است نیز از بنی قیدار سخن رفته است که قیدار از اجداد حضرت محمّد(ص) می باشد و از آنها به نیکی یاد شده است(کتاب اشعیا، باب42) و خداوند در تورات(پیدایش20:17) می فرماید که نسل اسماعیل که شامل بنی قیدار و تمام عرب است را برکت داده است، پس آنها را نمی توان دشمن دانست. از این گذشته اگر هم این ادعای دروغین درست بود، آیا برای خدا منعی دارد که از بین دشمنان  یک قوم برایشان پیامبری برگزیند؟ البته که نه.

 

 

نویسندۀ مسیحی:

 

  سوم در جاهای دیگر از همین کتاب تثنیه، کلمه برادران به معنی بنی اسرائیل است و نه بیگانگان. خدا به یهودیان گفت نه «مردی بیگانه»، بلکه «از میان برادران خود»، پادشاهی برای خویش انتخاب کنند(تثنیه15:17) و همان طور که به یقین میدانیم، بنی اسرائیل هرگز پادشاهی غیر یهودی برای خود انتخاب نکرد.  

پاسخ:

  در مورد اینکه ادعا میکند که در جاهای دیگر کتاب تثنیه، برادران به معنای بنی اسرائیل است، عرض شد که در کتاب مقدس، بنی اسماعیل هم برادر بنی اسرائیل خوانده شده اند(پیدایش18:25 و تثنیه2: 5-4) و عرض کردیم که در آن زمان تمام بنی اسرائیل در برابر حضرت موسی(ع) حاضر بودند و اگر حضرت موسی میخواستند بفرمایند از میان بنی اسرائیل باید می فرمودند «از میان شما»، نه اینکه بگویند «از میان برادرانتان».

  اما در مورد اینکه بنی اسرائیل باید پادشاهی از میان برادران خود انتخاب کنند و نه مردی بیگانه، خب وقتی کتاب مقدس بنی اسماعیل را برادر آنان میداند، چگونه میشود آنها را بیگانه دانست؟

  اما در مورد اینکه بنی اسرائیل پادشاهی غیریهودی برنگزیدند، خب انتخاب پیامبر با انتخاب پادشاه فرق دارد و به انتخاب قوم ربطی ندارد. پیامبر را خدا انتخاب میکند و از بین برادرانشان هم انتخاب کرده است.

 

 

نویسندۀ مسیحی:

  چهارم به تصدیق خود مسلمانان، محمد از نسل اسماعیل است ولی تمامی یهودیان از جمله انبیای عهد عتیق از نسل اسحاق بودند. طبق روایت تورات، وقتی ابراهیم از خدا درخواست نمود که «کاش اسماعیل در نزد تو زیست کند»(پیدایش18:17) خدا در جواب او با تأکید میگوید: «در خصوص اسماعیل، تو را اجابت فرمودم، اینک او را برکت داده... امتی عظیم از وی به وجود آورم، لکن عهد خود را با اسحاق استوار خواهم کرد»(پیدایش17: 21-20)  

پاسخ:

  عهدی که خدا با ابراهیم بست و در نسل او قرار داد که اینجا با اسحاق محکم کرد، عهد بخشیدن سرزمین و پادشاهی بود و نه عهد پیامبری و نبوت.(پیدایش، باب15 وپیدایش17: 8-4) پس این امر نمیتواند بیانگر این باشد که تمام پیامبران خدا باید از بنی اسرائیل باشند.

 

 

نویسندۀ مسیحی:

  پنجم خود قرآن اذعان دارد که سلسله نبوت نه از اسماعیل بلکه از اسحاق می آید: «و ما اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و در خانه اش مقام نبوت و کتاب آسمانی را برقرار کردیم»(عنکبوت27) یوسفعلی، نویسنده مسلمان، کلمه «ابراهیم» را طوری به این آیه اضافه میکند که معنی آن را کاملا تغییر دهد: «ما اسحاق و یعقوب را به ابراهیم عطا کردیم و نبوت و مکاشفه را در میان فرزندان او قرار دادیم.» وی با افزودن ابراهیم، پدر اسماعیل،  میخواهد محمد را که از اعقاب اسماعیل بوده ، در سلسله انبیاء قرار دهد ولی حقیقت این است که نام ابراهیم در متن عربی آیه فوق وجود ندارد که افرادی نظیر یوسفعلی آن را برای ادعای خود بدانند. به علاوه از مسلمانانی که اینگونه در مورد محفوظ بودن قرآن داد سخن میدهند، انتظار نمیرود که به منظور اثبات ادعاهایشان، با دست خود آنرا تغییر دهند. 

پاسخ:

  این همه تقلّای نویسندۀ مسیحی برای مسخ کردن حقیقت بسیار جالب است. قصه گویی کردن او در مورد یک نویسندۀ مسلمان گمنام چون یوسفعلی، که خود من برای اولین بار نامش را در نوشتجات این نویسنده دیده ام، نیز جالب است. اما اگر نویسنده چشمانش را باز میکرد، میدید که قرآن دارد از کسی سخن میگوید که «اسحاق و یعقوب به او داده شده و مقام نبوت و پیامبری در خانه اش بر قرار شده است». خب اسحاق و یعقوب به چه کسی داده شدند؟ اگر آیات قبل از این آیه را در نظر نگیریم که در مورد حضرت ابراهیم سخن میگویند، باز هم از اینکه اسحاق و یعقوب فرزند و نوۀ حضرت ابراهیم بودند، آشکار است که آیه در مورد چنین اعطایی به حضرت ابراهیم سخن گفته است. آیا نویسندۀ باهوش مسیحی، از خود نمیپرسد که خدا چگونه اسحاق را به اسحاق عطا میکند؟! پس هم از سیاق آیه و هم از روی آیات پیشین آشکار است که مقام نبوت و کتاب در خانه حضرت ابراهیم(ع) قرار داده شده است، خب حضرت اسماعیل هم اهل همین خانه بود و قرار گرفتن نبوت در خانوادۀ او هیچ استبعادی ندارد. ضمن اینکه حالا که جناب نویسنده تمایل پیدا کرده اند از نظر قرآن در مورد پیامبری اسماعیل آگاه شود، بد نیست آیۀ 54 از سورۀ مریم را بنگرد که با کمال صراحت، حضرت اسماعیل را پیامبر خدا میخواند.

 

 

نویسندۀ مسیحی:

  ششم بر اساس مدارک و منابع معتبر قدیمی، نه محمد بلکه عیسی کامل کننده و تحقق بخش این آیات از کتاب تثنیه بوده است، چرا که وی از میان برادران یهودی خود برخاست(رجوع کنید غلاطیان4:4) عیسی بود که نبوت کتاب تثنیه را به طور کامل تحقق بخشید: «هر آنچه به او امر نمایم، به ایشان خواهد گفت.» عیسی فرمود: «از خود کاری نمیکنم بلکه به آنچه پدرم مرا تعلیم داد، تکلم میکنم.»(یوحنا28:8) و نیز «من از خود نگفتم، لکن پدری که مرا فرستاد به من فرمان داد که چه بگویم و به چه چیز تکلم کنم.»(یوحنا49:12) عیسی خود را نبی مینامید(لوقا33:13) مردم نیز او را نبی میدانستند(متی11:21، لوقا16:7؛ 19:24، یوحنا19:4؛ 14:6؛ 40:7؛ 17:9) عیسی در عین حال که «پسر خدا» است،نبی(پیامبر خدا برای مردم)، «کاهن»(عبرانیان7-10، شفیع مردمان نزد خدا) و «پادشاه» نیز هست(فرمانروائی بر مردمان از جانب خدا، مکاشفه19-20). 

 پاسخ:

  باز نویسنده از شدت شوق زیر سؤال بردن این پیشگویی آشکار در مورد حضرت محمّد(ص)، سعی وافر میکند که پیشگویی را به حضرت عیسی(ع) بچسباند، ولی گویا خبر ندارد که طبق متن آیه، قرار است، فردی مثل حضرت موسی(ع) مبعوث شود. چه چیز حضرت عیسی(ع) مثل حضرت موسی(ع) است؟ حضرت موسی(ع) بین قوم خود رهبر و عزیز بود، ولی حضرت عیسی(ع) بین قومش مقام و منزلتی نداشت؛ حضرت موسی(ع)، صاحب شریعت بود، ولی کتاب مقدس به هیچ وجه حضرت عیسی(ع) را صاحب شریعت معرفی نمیکند؛ حضرت موسی(ع) به مرگ طبیعی وفات یافت، ولی به خیال مسیحیان، حضرت عیسی(ع) کشته شد؛ حضرت موسی(ع) به میان قومی بت پرست رفت، ولی حضرت عیسی(ع) به سوی قومی یکتاپرست و دیندار رفت؛ حضرت موسی(ع) از میان قوم هجرت کرد ولی حضرت عیسی(ع) همواره بین قوم ماند تا زمانی که توسط خداوند به آسمان رفت؛ حتی حضرت موسی(ع) به شکلی عادی به دنیا آمد ولی حضرت عیسی(ع) به شکلی معجزه آسا، قدم به جهان گذاشتند. همچنین موسی(ع) خدا نبود ولی مسیحیان حضرت عیسی(ع) را خدا میدانند. با این حساب چگونه حضرت عیسی(ع) مثل حضرت موسی(ع) است که بشود این پیشگویی را به او نسبت داد؟!

 

 

نویسندۀ مسیحی:

  و بالأخره «نبی» موعود دارای ویژگیهای دیگری نیز بود که نه در محمّد، بلکه تنها در عیسی مسیح به ظهور رسید، از جمله سخن گفتن رو در رو با خدا و انجام آیات و معجزات که محمّد به اذعان خود هیچ کدام را نداشت. 

 پاسخ:

من نمیدانم چرا میل به دروغگویی و فریبکاری در این نویسنده و سایر منتقدین اسلام بیداد میکند. نویسنده با کمال وقاحت میگوید که حضرت محمّد(ص) اذعان کرده است که هیچیک از این موارد را ندارد!!! البته این از تعهد والای نویسنده خبر میدهد، البته نه تعهد به حقیقت، بلکه تعهد به تعصبات ویرانگرش به مسیحیت و غرضوریش علیه اسلام. خداوند دل مریض این افراد را شفا دهد.

حضرت محمّد(ص) هرگز نفرموده اند که معجزه و آیتی ندارند، اتفاقاً کتب اسلامی معجزات فراوانی را از ایشان نقل میکنند، که معجزۀ زنده، قرآن، در رأس آنهاست. در مورد سخن گفتن روبرو با خدا نیز گویا نویسندۀ متعصب، چیزی در مورد معراج پیامبر و سخن گفتن آن حضرت با خدا، در مقامی که حتی جبرئیل را راهی بدانجا نبود نشنیده اند، یا اینکه نشنیده گرفته اند!! اگر خداوند بر روی زمین با موسی سخن گفت، با حضرت محمّد(ص) در آسمان سخن گفت.

 

 

 

  بر اساس عهد جدید مردم در عصر حضرت یحیى و حضرت عیسى‏علیهما السلام به انتظار دو شخصیت جهانی نشسته بودند یکی مسیح و دیگری انتظار پیامبرى نظیر موسى‏علیه السلام را میکشیدند . براى کسانى که با عهد جدید آشنایى داشته باشند این مطلب غیر قابل انکار است. یکی به انتظار آمدن (مسیح) روز شماری میکردند و دیگری در انتظار آمدن (آن نبی ) این انتظار در مواقع گوناگونى ظهور و بروز داشته است:که دو  مورد آن را مورد بررسی قرار میدهیم  

 

  الف)در ابتدای نبوت حضرت عیسی در روز عید بزرگى که حضرت عیسى‏علیه السلام مردم را موعظه مى‏کردند، پس از اتمام موعظه، در بین مردم اختلاف افتاد که او چه کسى است. بعضى او را همان پیامبرى دانستند که حضرت موسى‏علیه السلام و دیگران به آن بشارت داده بودند و بعضى دیگر او را مسیح موعودعلیه السلام دانستند:

  «آنگاه بسیارى از آن گروه چون این کلام را شنیدند، گفتند: در حقیقت، این شخص همان نبى است و بعضى گفتند: او مسیح است و بعضى گفتند: مگر مسیح از جلیل مى‏آید؟... پس درباره او در میان مردم اختلاف افتاد.»(یوحنا7: 43-40)

   از این عبارت به خوبى هویداست که مومنان آن زمان مبنی بر بشارت های موجود در عهد عتیق و و تورات  در انتظار آمدن دو شخصیت بودند یک مسیح و یک پیامبر موعود بودند. به عبارت دیگر، آنها در انتظار دو نفر بودند به همین دلیل در بینشان اختلاف افتاد؛ زیرا بعضى گفتند این است و بعضى گفتند آن!

 

  ب)«آن نبی» در تفحص یهود و شهادت حضرت یحیی(ع):  وقتى حضرت یحیى ‏علیه السلام به ارشاد و موعظه مردم پرداختند، درباره او به تحقیق و تفحص پرداختند. در انجیل یوحنا، در این باره چنین آمده است:

  «این است ‏شهادت یحیى در وقتى که یهودیان از اورشلیم، کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سؤال کنند که تو کیستى. معترف شد و انکار ننمود، بلکه اقرار کرد که من مسیح نیستم. آنگاه از او سؤال کردند: پس چه؟ آیا تو الیاس هستى؟ گفت: نیستم، آیا تو «آن نبى‏» هستى؟ جواب داد که نى. آنگاه بدو گفتند: پس کیستى تا به آن کسانى که ما را فرستاده‏اند جواب بریم؟ درباره خود چه مى‏گویى...؟ فرستادگان از فریسیان بودند. پس از او سؤال کرده، گفتند: اگر تو مسیح و الیاس و «آن نبى‏» نیستى پس براى چه تعمید مى‏دهى...؟ یحیى در جواب ایشان گفت:... او آن است که بعد از من مى‏آید، اما پیش از من شده است. من لایق نیستم بند نعلینش را باز کنم.» (یوحنا1: 27-19)  

  در بشارت تثنیه18:18 عرض کردیم که انبیا بنی اسرائیل پیوسته از ظهور دو شخصیت بودند یکی «مسیح‏»‏ و دیگری  «پیامبرى نظیر موسى‏» خبر داده بودند. بنابراین، طبیعى بود که مردم گمان کنند حضرت یحیى‏علیه السلام همان «مسیح موعود» و یا پیامبر موعود باشد. بدین سبب، حاکمان اورشلیم برخود لازم و واجب مى‏دانستند که از این موضوع تحقیق کنند. آنها افرادى ساده لوح و زودباور نبودند؛ اگر کسى ادعاى نبوت مى‏کرد به خوبى، تحقیق مى‏کردند. تحقیق در مورد دعاوى کسانى که ادعاى نبوت مى‏کردند و یقین به صحت و سقم ادعاها از وظایف شوراى بزرگ سنهدرین بود. این شورا از 71 نفر عضو مشاور تشکیل مى‏شد.[1] از این‏رو، شوراى مزبور، که انجیل یوحنا آن را «یهود» مى‏نامد، هیئتى اعزام کرد تا درباره ادعای یحیى‏علیه السلام تحقیق کنند. هیئت اعزامى سه سؤال از حضرت یحیى‏علیه السلام پرسیدند:   

آیا تو مسیح موعود» هستى؟

آیا تو الیاس نبى هستى؟

آیا تو «آن نبى‏» - پیامبر موعود - هستى؟ 

  حضرت یحیى‏علیه السلام در جواب سؤال اول، اقرار کرد که مسیح نیست. سؤال دوم درباره حضرت الیاس‏علیه السلام بود. یهودیان طبق کتاب دوم پادشاهان [2] معتقد بودند که حضرت الیاس‏علیه السلام پیامبرى است که بر گردباد سوار شده و به آسمان عروج کرده و شخصا به زمین رجعت‏خواهد کرد. چون حضرت یحیى‏علیه السلام مسیح بودن خود را منکر شد، به نظر هیئت اعزامى چنین رسید که وى باید حضرت الیاس نبى‏علیه السلام باشد که رجعت کرده است. بنابراین، از حضرت یحیى‏علیه السلام سؤال کردند که آیا تو الیاس نبى هستى؟ حضرت یحیى‏علیه السلام پاسخ دادند که من الیاس نیستم. سپس فرستادگان با خود گفتند که اگر او مسیح و الیاس نیست، آیا همان نبى‏ است که حضرت موسى و انبیاى دیگرعلیه السلام به ظهور او بشارت داده‏اند؟ لذا، سؤال سوم را مطرح کردند. حضرت یحیى‏علیه السلام به این پرسش نیز پاسخ منفى دادند که من آن نبی نیستم.

 

از این نمونه اشارتها را نیز میتوانیم در داستان غذا دادن به 5000 نفر ببینیم[3]:

  سوال اساسی از مسیحیان این است که اگر مومنان زمان ظهور عیسی مسیح منتظر آن نبی بودند و به طور قطع نمیتواند آن نبی و مسیح یک نفر باشند چون هم در سوال یهودیان تفکیک شدند و وقتی یحیی  مسیح بودن را انکار کرد از وی پرسیدند حال که مسیح نیستی، پس آن نبی هستی؟ به علاوه وقتی منبع بشارت آن نبی در تثنیه 18 :18  میخوانیم میبینیم که مشخصات آن نبی قابل تطبیق عیسی مسیح نیست.

 

  براساس اسناد مکشوفه در سواحل بحرالمیت نیز مردم در انتظار پیامبر موعود(آن نبى) بودند و این غیر از «مسیح موعود» بود. این پیامبر موعود را در زبان عبرى، گبر به معناى «انسان‏»[4] مى‏خواندند.

 

   مسیحیان پاسخ جالبی به این بشارت نمیدهند. پاسخ آنها فقط این است که میگویند «آن نبی موعود همان مسیح است.» که در پاسخ عرض میکنیم که اولاً در بشارت تثنیه18:18 به خوبی نشان داده شده است که آن نبی نمیتواند مسیح باشد، توضیحات ما را در اینجا بخوانید. ثانیاً اگر مسیح و آن نبی یکی بودند، پس چرا یهودیان در سخنان خودشان که در بالا نقل کردیم، بین مسیح و آن نبی فرق میگذارند؟ مثلاً نقل شده است که گروهی گفتند او مسیح است و گروهی دیگر  گفتند که او آن نبی است؛ یا نقل شده است که از یحیی پرسیدند آیا مسیح هستی؟ وقتی گفت خیر، پرسیدند آیا آن نبی هستی؟ 

  پاسخ دیگر مسیحیان به این بشارت، این است که میگویند «یهودیان دچار اشتباه شده اند.» در پاسخ به این شبهه عرض میکنیم که اولاً گیریم یهودیان اشتباه کردند، آیا کتاب مقدّس هم که در تثنیه18:18 به آن پیامبر اشاره میکند، نیز اشاره کرده است؟ در آن بشارت چنانکه نشان داده ایم، پیامبر موعود، نمیتواند حضرت مسیح(ع) باشد. ثانیاً اگر بخواهیم بگوییم نظر چه کسی صحیحتر است، باید بپذیریم که نظر یهودیان زمان حضرت یحیی(ع) و حضرت عیسی(ع)، دقیقتر است تا مسیحیانی که امروز زندگی میکنند. ثالثاً اگر برداشت یهودیان غلط بود، چرا حضرت عیسی(ع) و حضرت یحیی(ع) هرگز سعی نکردند این برداشت غلط را اصلاح کنند؟ رابعاً اگر نمیشود برخورد یهودیان را معیار قرار داد، پس چرا مسیحیان میگویند:«یهودیان میخواستند حضرت عیسی(ع) را به جرم اینکه ادعای خدا بودن کرده است سنگسار کنند، پس مشخص است که حضرت عیسی(ع) ادعای خدایی کرده است»؟ اگر نظرات یهودیان شامل اشتباهاتی میشود، پس چرا بر اساس سخن یهودیان میپذیرند که حضرت عیسی(ع) ادعای خدایی کرده است؟


 

[1]

[2] .

[3]

[4] .

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo