اعجاز عدم اختلاف در قرآن

یکشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 03:50 ب.ظ


  در اینجا به یکی از موارد اعجازی قرآن که خود قرآن نیز بدان اشاره می فرماید اشاره می کنم. قرآن در سورۀ نساء، آیۀ 82، می فرماید:

 

أَ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیراً

ترجمه: آیا درباره قرآن نمى‏اندیشند؟! اگر از سوى غیر خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏یافتند.

 

اینجا قرآن یک جنبه از اعجاز خود را نشان می دهد، که به صورت زیر بیان می شود:

1.کتابی که مثل قرآن، در طول 23 سال، آورده شود، اگر از سوی غیر خدا باشد، دچار اختلافات فراوان خواهد شد.

2.قرآن فاقد اختلاف است.

نتیجه:قرآن، نمی تواند از سوی غیر خدا باشد.

 

و وقتی معجزه بودن قرآن از این طریق ثابت شود، پیامبر بودن آورندۀ آن نیز ثابت می شود، لذا باید حضرت محمّد(ص) را پیامبر خدا بدانیم.

 

 

 

چرا اگر کتابی مثل قرآن اگر از سوی غیرخدا بود، در آن اختلاف فراوان دیده می شد؟

  بدون شک، لازم است که ما توضیح بدهیم که چرا اگر کتابی چون قرآن که در طول 23 سال، آورده شده است، در صورتی که توسّط بشر نوشته می شد، دچار اختلافات فراوان می شد.

برای توضیح در این مورد چند نکته را باید مدنظر قرار داد:

 ابتدا توضیح می دهیم که منظور از اختلاف حتما به معنای تناقض یک سخن با سخن دیگر نیست. به صورتی که سخن اول در اثبات چیزی باشد و سخن دوم حتما در نفی همان چیز باشد. این یک صورت از اختلاف است که ممکن است در گفتار یا نوشتار انسانی دیده شود. انواع دیگر اختلاف مانند تکامل مرتبه و عمق نظر و اندیشه که در قول و بیان و نوشته بروز می کند و نوشته ها و تالیفات را نیز دارای مراتب تکاملی می کند، از انواع اختلافاتی است که در نوشته ها و افکار فرد فرد انسان ها دیده می شود. به نحوی که یک بیان و یک فکر در مقایسه با فکر دیگر و بیان دیگر کامل تر و متین تر و بیان دیگر ناقص تر و ضعیف تر باشد. حتی ممکن است دو بیان و فکری که با یکدیگر مقایسه می شوند، ارتباط موضوعی و محتوایی هم با هم نداشته باشند، ولی قوت و ضعف را در هر یک نسبت به دیگری بتوان مشاهده کرد. به وضوح می بینیم که هیچ انسانی را نمی توانیم در حالت عادی ببینیم که از این تکامل برخوردار نباشد و مجموعه افکار او در بیست سال پیش عینا همان باشد که الان هست و با توجه به رشد فکری و عقلی و تجربی، دچار هیچ تکاملی نشده باشد. همچنین فردی را به لحاظ عادی نمی توان سراغ داشت که تمام افکار او از حیث قوت و متانت در یک سطح و میزان باشد و هیچ اختلاف سطح و کیفیتی در آن مشاهده نشود.

  با توجه به این مقدمات، در پاسخ به این مطلب که آیا دلیلی بر این مطلب وجود دارد؟ عرض می کنیم که: این گونه نیست که این مساله ادعایی بدون دلیل باشد. اگر گفته می شود که محصول فکر انسان و دست نوشته او خالی از تغییر نیست، به پشتوانه مبانی فلسفی و همچنین تجربی یقینی و قطعی است. انسان دارای ویژگی‌هایی است که موجب می‌گردد تألیفات و نوشته‌های او از ثبات کافی برخوردار نبوده، بلکه دستخوش تحول و اختلاف گردد. از جمله ویژگی ها:

1ـ انسان از جمله موجودات مادّی است، از طرفی بدون شک تمام موجودات مادّی، دائماً در حال تغییر و تحول هستند؛ حتی تغییرات خود را به موجودات اطراف خود انتقال می‌دهد، پس تأثیر پذیری از موجودات اطراف و تأثیر گذاشتن بر آنها، جزء طبیعت موجود مادّی، از جمله انسان می‌باشد. به همین دلیل، پاره‌ای از افکار و نظرات به مرور و با گذشت زمان، تغییر کرده و دگرگون می‌شود، از این‌رو تناقض فکری در گفتار و نوشته‌ها در طول زمان، به وجود می‌آید؛ این از مشخصات و ویژگی های موجود مادّی است. برعکس خداوند، که از هر گونه مادّه و عوارض مادّی به دور است، دگرگونی و تغییر هم در مورد او وجود ندارد، پس گذشت زمان هم باعث تناقض گویی و اختلاف در گفتار او نمی‌شود.

2ـ یکی از قوانین کلی در نظام آفرینش، قانون تکامل است. یکی از مصادیقی که تحت این قانون کلی قرار دارد، فکر انسان است، که از نقص و ضعف به سوی قوت و کامل شدن حرکت می‌کند، به خصوص با افزایش تجربۀ انسان و همچنین بالا رفتن سطح علمی و پیشرفت در مهارت های فنی و علمی. از طرفی این تجربه‌ها و پیشرفت ها لازمۀ تمدن بشری است، یعنی تمدنی نمی‌تواند جای تمدن قبلی را بگیرد، مگر این که نسبت به تمدن قبلی پیشرفت های زیادی داشته باشد، از سوی دیگر، افکار انسان ها نیز حرکتی از نقص به کمال دارد. هیچ انسانی را نمی‌بینید مگر اینکه احساس می‌کند امروز، عاقل‌تر از دیروز است. هر عمل و تدبیری که امروز می‌کند، پخته‌تر و سنجیده‌تر از کار و تدبیری است که دیروز انجام داده است. این یک واقعیت غیر قابل انکار است. تجربه هم این را نشان داده است. اگر کسی کتابی بنویسد و بعد از چند سال بخواهد بار دیگر همان کتاب را بنویسد، محال است که تغییرات و اصلاحاتی در آن ندهد؛ این به خاطر همان قاعدۀ کلی و حرکت از نقص به سوی کمال است.

3ـ در میان انسان ها فقط معصومین ـ علیهم السلام ـ هستند که از خطا و اشتباه و فراموشی مصون و ایمن می‌باشند. هر انسان دیگری هر چند هم نابغه باشد، در زمینه‌‌های عقلی و عملی و فکری دچار اشتباه و فراموشی و غفلت می‌شود، حتی این مسئله از لحاظ علمی هم ثابت شده است که فراموشی و غفلت و اشتباه از ویژگی های انسانی می‌باشد، پس به طور قطعی انسان در افکار و رفتار و نوشته‌های خود دچار اختلاف و تناقض می‌شود.

4-انسان از محیط و فضای حاکم بر جامعۀ خود، حالت تأثیر پذیری دارد، از جهت روانشناسی هم تأثیر پذیری فکر انسان از شرایط گوناگون زندگی خویش غیر قابل انکار است، مثلاً فکر انسان در حالت های مختلف از جمله ضعف و قدرت، صلح و جنگ، زندگی فردی و اجتماعی و... حالت های متفاوتی دارد، که برگرفته از تأثیری است که آن زمان بر او داشته است، پس بازده فکری انسان نیز مختلف و گوناگون می‌باشد، زیرا انسان نمی‌تواند رویه و روش خود را در همه عمر یکسان نگه دارد.

  بر این اساس است که گفته می شود افکار و اندیشه انسان در طول گذر زمان دچار تغییر و تحول می شود. لازم نیست تحول به معنای تناقض در مواضع یا اندیشه باشد. همچنین لازم نیست که در همه زمینه ها تحول رخ دهد (هر چند که قسمت اعظم علوم کسبی انسان از تحول و تکامل برخوردار است.)

 

 

 

مخالفین اسلام چه می گویند؟

  حالا که معجزه را به خوبی نشان دادیم، حتماً برای شما جالب است مخالفین اسلام، در این مورد چه سخنانی را مطرح می کنند. مخالفین اسلام در این مورد بحثهایی را مطرح می کنند که در زیر به آنها اشاره خواهم کرد:

  اوّلین بحثی که مخالفین اسلام مطرح می کنند این است که اصلاً بعید نیست که یک انسان یک کتاب را بنویسد و در آن هیچ اختلافی نباشد. پاسخ این ادعای این افراد به صورت مفصّل در بالا آمد. ممکن است شما اگر در طول یک ماه، یک کتاب را بنویسید و این کتاب فاقد اختلافات باشد، ولی بدون شک اگر هر بخشی از آنرا در زمانی بنویسید و در کل نوشتن آن، 23 سال طول بکشد، بدون شک بخاطر تکاملهایی که در بالا بدانها اشاره شد، نظراتتان متفاوت خواهد شد، و در بخشهای مختلف سخنانتان اختلاف ایجاد خواهد شد. خود من که مدّتی را به نوشتن پرداخته ام، سخنانی که امروز مطرح می کنم، با سخنانی که یک سال پیش مطرح می کردم فرق دارد، چه برسد به اینکه بین دو سخن من 23 سال اختلاف باشد.

 

 

  دومین بحثی که مخالفین اسلام، مطرح می کنند این است که می گویند، با این حساب، اگر یک نفر کتابی را بنویسد و بعد گروهی را استخدام کند تا تمام اختلافات آنرا رفع بکنند، آیا باید آنرا کلام خدا بدانیم؟ در پاسخ به این بحث هم می گوییم که اختلافات در یک کتاب نباید محدود شود به اختلافات داخلی، به معنی این که بین بخش اوّل و بخشهای دیگر کتاب و بین جملاتی که در آن وجود دارد، اختلاف به صورت تناقض یا تفاوت وجود داشته باشد. بلکه اگر کتابی نوشته شود که مطالب گوناگون این کتاب با حقایقی که آن مطالب دربارۀ آن ها بحث می کند و ناظر به آن ها می باشد، در تعارض و اختلاف باشد، می توان گفت آن کتاب دارای اختلاف است. این نکته را ما از واژه «تدبر» که در این آیه به جای واژه هائی مانند «نظر» «قرائت» «مطالعه» «تلاوت» و غیره آمده است، می توانیم دریافت کنیم. چرا که تدبر در لغت به معنای ملاحظه دنباله امر و کار می باشد. «أَ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ من التدبر، و هو النظر فی أدبار الأمور و تأملها» بنابر آنچه که گفته شد، اگر فرض بگیریم که دانشمندی هر چند بسیار در سطح عالی کتابی بنویسد و گروهی از فضلا و دانشمندان آن رشته را جمع آوری کند و تمام اشکالات آن را برطرف کند، باز نمی توان انتظار داشت که از تغییر و تحول به نسبت تغییر و تحولی که واقعیات مورد بحث در آن کتاب پیدا می کنند، مصون باشد. همان گونه که ما در مورد بسیاری از کتبی که با چنین خصوصیاتی یا خصوصیاتی مشابه نوشته شده اند، مواجه بوده ایم و مثال های فراوانی برای آن داریم. کتاب هایی که افرادی مثل ابن سینا که در زمان خود در نهایت علم و دانش بوده اند، نوشته اند، با وجود استحکام و قوت بسیار بالائی که در زمان خود داشته اند، به مرور زمان منفذهای اشکال و ضعف در آن ها هویدا شده است، با وجود آن که دانشمندان بسیاری چه در زمان حیات آن ها و چه بعد از حیاتشان در سراسر کره زمین در صدد تحکیم و استقرار آن مبانی و مطالب برآمده اند، به نحوی که بعد از مدتی کارآمدی خود را از دست داده و دیگر علاوه برآن که بدون اشکال نیستند، بلکه در خیلی از موارد حتی قابل طرح نمی باشند.

 

 

  سومین بحثی که مخالفین مطرح می کنند این است که شبهاتی بر این عدم اختلاف وارد است، که هر چند مسلمین پاسخهایی به آنها بدهند، باز منقدین هم جواب خواهند داد و بحث همچنان ادامه دارد!! در پاسخ به این افراد باید به صورت خیلی ساده بگوییم: «خدا به ما عقل داده است تا استدلالات موافقان و مخالفان را بنگریم و با عقل سلیم استدلال درست را بپذیریم.» اگر قرار باشد که فقط چیزی را بپذیریم که همه بر آن اتفاق نظر دارند، حتی نمیتوانیم برای خود یک همسر پیدا کنیم، زیرا هر انسانی دوستان و دشمنانی دارد، و خب نظر این دو گروه بر سر خوب بد بودنش هرگز به اتفاق نظر نخواهد رسید!

 وقتی طرف a استدلال x را مطرح می کند و در مقابل طرف b پاسخ y را ارائه می دهد ،مبانی و مقدمات به کار برده شده در استدلال a قابل قبول است یا نیست. اگر هست، مجالی برای اشکال گیری و پاسخ دهی وجود ندارد. استدلال صحیح که از مقدمات بدیهی سامان یافته ،نه اکنون و نه در هیچ زمان دیگری قابل رد و انکار نیست و گرنه بدیهی محسوب نمی شود .

  اگر این اصول و مبانی و مقدمات قابل قبول نیست که اشکال طرف b وارد است . دیگر طرف a  مجالی برای دفاع منطقی و مستدل نخواهد داشت . هرچه در خارج از این چارچوب ارائه شود، جز مغالطه و جدل و انکار بدیهیات نیست که نادرستی آن مشخص و روشن است .

در واقع این شبهه و اشکال تنها به قیاسات غیر برهانی بار می شود که از مقدمات مشهوره و غیر بدیهی استفاده کرده اند، نه قیاسات برهانی که در آن ها مجالی برای انکار و تردید و فرض ارائه شدن پاسخ در آینده وجود ندارد .

 

 

چهارمین بحثی که می کنند این است که شاید بعدها اختلافی در قرآن پیدا بشود، و روی همین حساب ما نمی توانیم این معجزه را بپذیریم. در پاسخ به این شبهه هم عرض می کنیم که لازمۀ لطف و هدایتگری خدا این است که نگذارد که بندگانش 1400 سال را در گمراهی به سر ببرند و اگر حضرت محمّد(ص) پیامبر نبودند و به دروغ ادعای معجزه بودن قرآن را، فرموده بودند، لازمۀ هدایتگری و لطف خدا این بود که معجزه نبودن قرآن در همان عصر به شکلی ثابت کند و در این مثال، اختلافی از قرآن را به مردم نشان بدهد.

 

 

 

پنجمین بحثی که در این مورد مطرح میشود، بحث بر سر این است که آیا قرآن عدم اختلاف دارد یا خیر و در این مورد چندین شبهه ایجاد میکنند:

 

 

اولین شبهه این است که ناسخ و منسوخ های قرآن، نشانگر وجود اختلاف در قرآن هستند. نسخ به معنای واقعی اش نشان دهنده چنین اختلافی است. معنای لغوی و حقیقی نسخ یعنی با روشن شدن بطلان رای و نظر قبلی ، حکم و نظر دهنده، آن را باطل و رای و حکم جدید جایگزین کند. این معنای حقیقی نسخ است. نسخ به این معنا در قرآن وجود ندارد زیرا لازمه آن، ضعف و جهل قانون گذار(خداوند) است که با علم بی پایان خداوند منافات داشته و از ساحت مقدّس پروردگار به دور است. اما نسخ در چند معنای دیگر به کار رفته که مستلزم عیب و نقص بر خدا نیستند:

1-حکم از آغاز محدود به زمان خاصی بوده که خداوند به آن آگاه است؛ اما مردمان نسبت به آن جاهل بوده و گمان داشته‏اند که حکم دائمی است. نسخ در این جا در حقیقت اعلام این است که گمان شما خطا بوده و خدا از اول حکم موقت داده بود، ولی آن را دائمی می دانستید.

2-اصولا احکام خداوند برای پیاده و اجرا شدن توسط بندگان است تا در سایه انجام آن، به کمال برسند. کسب نور و هدایت و تقوا کنند .شایسته ورود به بهشت گردند اما گاهی احکام، امتحانی است؛ یعنی هدف، آزمایش و امتحان افراد و یا اتمام حجت است. بعد از برآورده شدن هدف، دلیلی برای تداوم حکم نیست و نسخ می گردد. چنین نسخی بر خلاف حکمت نبوده و عدم آگاهی معنا نمی‏دهد، مثلا آیه نجوا در سوره مجادله (آیه 12) که مضمون آن ، وجوب پرداخت صدقه برای نجوای با پیامبر و هدف از آن آزمایش مردم بود تا به سبب این آیه فضیلت امیرالمؤمنین ثابت گردد. در این جا وقتی آیه اول نازل شد ، مردم گمانشان این بود که حکمی دائمی است، در حالی که خدا از اول این حکم را وضع فرموده بود تا عملا نشان دهد از بین مسلمانان فقط امام علی است که قدر مصاحبت با پیامبر را می داند . وقتی این مطلب روشن شد ، دیگر وجهی برای تداوم آن نبود و با آیه بعد نسخ گردید. بنا بر این در این جا هم نسخ به معنای لغوی آن نیست.

3- نیازهای انسان گاه با تغییر زمان و وضع محیط دگرگون می‌شود. گاه نیازها ثابت و پایدار است. این مسئله با توجه به قانون تکامل انسان و جوامع روشن‏تر می‌گردد که در روند تکامل و پیشرفت انسان‏ها، در مرحله ای برنامه‏ای مفید و سازنده است و در مرحله بعد همان برنامه زیانبار و غیر لازم. در مورد احکام خداوند هم همین طور است. برخی احکام در زمان و مکان خاصی کارآیی و مصلحت داشته و بعد از آن به خاطر تغییر اوضاع بی اثر می‌شود. البته نباید فراموش کرد که معارف دین فرازمانی و فرامکانی است . بسیاری از احکام هم دائمی و فرا زمانی است. تغییر هماره در مسائل کوچک‏تر و دست دوم است.

  بنا بر این نسخ به معنای حقیقی و لغوی در قرآن اصلا وجود ندارد، ولی به معناهایی که ذکر شد و از جمله به معنای تخصیص و تقیید هم در قرآن وجود دارد .نسخی که در قرآن است، نشان دهنده حکمت و مصلحت بینی گوینده است، نه تکامل فکری و نظری او. مانند یک پزشکی که از اول می داند که دارو برای مدت موقتی برای بیمار تجویز می کند اما مریض متوجه این مساله نیست و پزشک بعد از مدتی دارو را عوض می کند.

 

 

شبهه دومی که وارد می کنند این است که قرآن در یک جا میفرماید هر کس از هر دینی مسیحی، یهودی، صابئی و مؤمنین، که ایمان بیاورد و عمل نیکو انجام بدهد ترسی بر او نیست(بقره:62) ولی در جای دیگر میفرماید که هر کس غیر از اسلام دینی را برگزیند، از او پذیرفته نمی شود، و در آخرت از زیانکاران است(آل عمران:85).

در پاسخ این شبهه عرض میکنیم که اهل کتاب از نگاه قرآن دو دسته اند : مؤمن و کافر:

 

 اهل کتاب مؤمن این گونه معرفی شده اند: کسانی که( به رسول خدا و دین او) ایمان آوردند. مومنان به خدا و قیامت و نیکوکاران اهل کتاب از یهود و نصارا و صابئان اجرشان نزد خدا محفوظ است و ترس و وحشتی آنان را نیست.( بقره:62) کسانى که ایمان آورده و کسانى که یهودى و صائبى و مسیحى اند. هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان آورد و کار نیکو کند، پس نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین خواهند شد.(مائده:69) [همه اهل کتاب] یکسان نیستند. از میان اهل کتاب گروهى درست کردارند که آیات الهى را در دل شب مى‏خوانند و سر به سجده مى‏نهند. به خدا و روز قیامت ایمان دارند . به کار پسندیده فرمان مى‏دهند. از کار ناپسند باز مى‏دارند. در کارهاى نیک شتاب مى‏کنند و آنان از شایستگانند.(آل عمران:114-113) البته از میان اهل کتاب کسانى هستند که به خدا و بدان چه به سوى شما نازل شده و به آنچه به سوى خودشان فرود آمده ایمان دارند، در حالى که در برابر خدا خاشع اند. آیات خدا را به بهاى ناچیز نمى‏فروشند. اینان نزد پروردگارشان پاداش خود را خواهند گرفت.(آل عمران:199)

  در مورد اهل کتاب کافر می فرماید: آنان کسانی اند که آیات حق را کتمان کرده و باطل را در لباس حق جلوه می دهند (آل عمران:71-70). خیر و خوبی مؤمنان را نمی خواهند (بقره:105). سد راه حق شده و آن را کج می خواهند. (توبه:34)

  اگر در این توصیف ها دقت کنید، می بینید که گروه اول، مسلمان واقعی هستند، یعنی تسلیم دین حق و معتقد به توحید و نبوت و معاد و خاضع در برابر پیامبران می باشند. اهل تلاوت آیات خدا، صداقت، امانتداری، نماز، امر به معرف و نهی از منکرند. گر چه ممکن است هنوز اسلام را نشناخته باشند، اما به محض شنیدن آیات نازل بر پیامبر، اشک از گونه های شان جاری می شود، همراستایی آن با دین خود را احساس کرده و به او ایمان می آورند: چون آنچه را به سوى این پیامبر نازل شده، بشنوند، مى‏بینى بر اثر آن حقیقتى که شناخته‏اند، اشک از چشم های شان سرازیر مى‏شود. مى‏گویند: پروردگارا ما ایمان آورده‏ایم؛ پس ما را در زمره گواهان بنویس، و چرا به خدا و آنچه از حق به ما رسیده، ایمان نیاوریم و حال آن که طمع و امید داریم پروردگارمان ما را با گروه شایستگان (به بهشت) در آورد.(توبه:84-82) چنین کسانی موحد و مسلمان واقعی و اهل نجات می باشند. بین چنین متدینانی هیچ اختلاف و دوئیتی نیست، زیرا به محض شناخت یکدیگر با هم همراه می شوند. خود را مؤمن به یک دین و آیین می یابند. این همان حقیقت "ان الدین عند الله الاسلام" است، یعنی دین حق یکی بیش نیست و آن اعتقاد به توحید و نبوت و معاد و پیامبران و عمل صالح و امر به معروف و نهی از منکر و ... است که اهل کتاب مؤمن هم، متدین به آن هستند.

   در مقابل کفر هم "ملت واحده" است که استکبار و گردن کشی در برابر حق و کتمان و انکار آن است. اهل کتابی که اهل انکار و کتمان و جعل و تحریف هستند، به پیامبران و از جمله به پیامبر دین خود مؤمن نیستند، بلکه دنبال هواها و هوس های خویش و دین خودساخته خویش هستند و به هیچ حقی گردن نمی نهند. پس آیات مورد نظر یک حقیقت را بیان می کند و تغییر نگرشی در گوینده حاصل نشده است.

 

 

شبهه سومی که مطرح می کنند این است که قرآن در سوره های مکی با مشرکین کنار می آید و در سوره های مدنی، دستور به جنگ آنها می دهد. در پاسخ عرض می کنیم که اگر سوره های مکّی قرآن را با دقّت بخوانیم، ابداً هیچگونه صلح و آشتی با مشرکین در آن نیست و قرآن به طور کامل از آنها برائت می جوید. قرآن در سورۀ کافرون، به آنها می فرماید که دینشان برای خودشان باشد و حضرت محمّد(ص) دین خودش را داشته باشد. در سوره های مکّی، بارها و بارها کافران و مشرکان به عذاب الهی تهدید می شوند و قرآن پاسخهای محکمی نیز به آنها می دهد، مانند پاسخ قرآن به سخنان سخیف ابولهب. پس قرآن در سوره های مکّی نیز به طور کامل در برابر مشرکین موضع گرفته است و ابداً با دین آنها کنار نمی آید. امّا در سوره های مدنی نیز، وقتی دستور به جنگ با مشرکین داده می شود که آنها دست به شمشیر می برند و اقدام تجاوز و تعرض می کنند، که خب لزوم دفاع بر هر عاقلی آشکار است، در زمان نزول سوره های مکّی، مشرکین اقدام به جنگ مسلّحانه نکرده بودند، که دستور جهاد و دفاع صادر شود، ضمن اینکه پیامبر امکانات جنگ را نیز نداشتند، چنانکه موسی در مصر و عیسی در اورشلیم، چنین امکاناتی را نداشتند و در آن دورۀ زمانی جهادی نکردند.

 

 

شبهه چهارم این است که می گویند آخر اینکه آیات و سوره های مکی با آیات و سوره های مدنی تفاوتهایی دارند. آیات مکی آهنگینتر از آیات مدنی هستند، و سوره های مکی کوتاهتر از سوره های مدنی می باشند.  در پاسخ عرض می کنیم که رعایت اقتضاهای زمانی و مکانی در آیات وحی، نشانه دگرگونی نویسنده نیست، بلکه نشانه تدبیر و حکمت نویسنده و تغییر در شرایط نزول می باشد. در مکه مخاطبان وحی مشرکان بودند که منکر توحید و معاد بودند. خدا با آیات کوتاه و با نثر مسجع که تأثیرگذاری بیشتری داشت، آنان را به توحید و معاد فراخواند. در مدینه مخاطب مؤمنانی بودند که باید تعلیم های معرفتی و عملی می یافتند. از این رو آیات و سوره های مفصل در بیان معارف و احکام نازل شد. پس این رعایت اقتضای زمان و مکان است، نه تغییر و تحول گوینده.



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo