X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

دین و حیا، مأمورند جایی باشند که عقل آنجاست

دوشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 12:15 ق.ظ

عَلِیّ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُفَضّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ عَلِیّ‏ٍ ع قَالَ


هَبَطَ جَبْرَئِیلُ عَلَى آدَمَ ع فَقَالَ یَا آدَمُ إِنّی أُمِرْتُ أَنْ أُخَیّرَکَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلَاثٍ فَاخْتَرْهَا وَ دَعِ اثْنَتَیْنِ فَقَالَ لَهُ آدَمُ یَا جَبْرَئِیلُ وَ مَا الثّلَاثُ فَقَالَ الْعَقْلُ وَ الْحَیَاءُ وَ الدّینُ فَقَالَ آدَمُ إِنّی قَدِ اخْتَرْتُ الْعَقْلَ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ لِلْحَیَاءِ وَ الدّینِ انْصَرِفَا وَ دَعَاهُ فَقَالَا یَا جَبْرَئِیلُ إِنّا أُمِرْنَا أَنْ نَکُونَ مَعَ الْعَقْلِ حَیْثُ کَانَ قَالَ فَشَأْنَکُمَا وَ عَرَجَ 


اصول کافى جلد 1 صفحه: 11 روایة: 2


ترجمه:



على علیه السلام فرمود:


 جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: اى آدم من مأمور شده‏ام که ترا در انتخاب یکى از سه چیز مخیر سازم پس یکى را بر گزین و دو تا را واگذار. آدم گفت چیست آن سه چیز؟ گفت: عقل و حیاء و دین آدم گفت عقل را برگزیدم، جبرئیل به حیاء و دین گفت شما باز گردید و او را واگذارید، آن دو گفتند اى جبرئیل ما مأموریم هر جا که عقل باشد با او باشیم. گفت خود دانید و بالا رفت.





در اینجا ممکن است، برای شما دو پرسش مطرح بشود، که پاسخ این دو پرسش را نیز قرار می دهیم:



پرسش اوّل: اگر حضرت آدم(ع) عقل را نداشت، با چه چیز قرار بود انتخاب بفرماید؟


پاسخ:


ابتدا باید گفت آن عقلی که به عنوان قوه مدرکه نزد ما آدمیان معروف است. قوه تشخیص و ادراک و وادار کننده انسان به نیکى و صلاح و بازدارنده او از شر و فساد می باشد.


البته آدم ابوالبشر(ع) به طور کامل (البته در جایگاه انسانی و مطابق با شأنش) این عقل را در اختیار داشت که بتواند با آن، بد و خوب را تشخیص دهد، زیرا حکمت خدای متعال براین تعلق گرفت که در جهان آفرینش موجود ممتاز و برتر و کامل و بدون نقص خلق کند و وجود شعور و عقل، نشانه برتری انسان بر تمام موجودات شد، و به جز این، فرض نمی توان تصور دیگری کرد.

علاوه بر این، عرضه عقل بر حضرت آدم و انتخاب آن،می تواند به نوعی اعتراف و یا نمایش سمبلیک برای مشاهده و عبرت نسل آدم باشد. عقلی که منشأ آن علم، اراده و قدرت الهی است.


اصولا اگر انسان عقل انتخاب گر را نداشت، انسان نبود و هدف خلقتش زیر سوال می رفت، پس حضرت آدم کامل خلق شد و از عقل انتخاب کننده و قوه اختیار برخوردار بود.


  نتیجه این که:عقلی که بر آدم عرضه شد، همان عقل، اما در مرتبه عالیه اش بود، عقلی که جایگاه والا و عظیمی نزد خدای متعال دارد این عقل سمبلیک است که می تواند به عنوان موجودی زنده در ساحت الهی حاضر شده و به مقام خود اعتراف کند این عقل، "مادر" همه عقل ها است. در پناه چنین عقلی دین و حیا و هر چه خوبی و خیر است جمع می شود. با این عقل البته تنزل یافته آن که به آدم(ع) افاضه و به تناسب مقام و موقعیت هر انسانی از نسل آدم به آن ها اعطا می شود، می توان معارف الهی را درک، خدای متعال را پرستش و بهشت را کسب کرد، آن چنان که در احادیث بسیاری از معصومان (ع) از جمله امام صادق(ع) وارد شده است که راوی در مورد عقل از حضرت سوال می کند که عقل چیست؟ حضرت عقل را چنین توصیف می کند:" مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان‏"[1] عقل آن است که به وسیله آن خداى رحمان پرستش، و بهشت کسب شود.


امام باقر(ع) فرمود. وقتی خدای متعال عقل را آفرید از او استنطاق کرد (یعنی او را به حرف آورد ) و به او دستوراتی داد و عقل آن را اجرا کرد..."


"قَالَ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَی مِنْکَ..."[2] امام باقر(ع) فرمود: چون خدا عقل را آفرید از او بازپرسى کرده به او گفت پیش آى،عقل پیش آمد،گفت بازگرد،عقل بازگشت، فرمود به عزت و جلالم سوگند مخلوقى که از تو به پیشم محبوب تر باشد نیافریدم و تو را تنها به کسانى که دوستشان دارم به طور کامل دادم. همانا امر و نهى کیفر و پاداشم متوجه تو است.


  این همان عقلی است که در روایت اول اصول کافی (روایت مورد پرسش) بیان شده است که اصبغ بن نباته از على (ع) روایت می کند که جبرییل بر آدم نازل شد و گفت: اى آدم من مأمور شده ‏ام که تو را در انتخاب یکى از سه چیز مخیر کنم، پس یکى را برگزین و دوتا را وا گذار. آدم گفت چیست آن سه چیز؟ گفت: عقل و حیاء و دین، آدم گفت عقل را برگزیدم، جبرییل به حیاء و دین گفت شما باز گردید و او را وا گذارید، آن دو گفتند: اى جبرئیل ما مأموریم هرجا که عقل باشد با او باشیم. گفت خود دانید و بالا رفت.[3]


  از مجموع این روایت چنین استفاده مى‏ شود که عقل با حیاء و دین لازم و ملزوم اند و از یک دیگر جدا نمی شوند، پس خدای متعال به هر کس عقل عنایت کند، حیاء و دین هم عنایت کرده است و کسی را که با حیاء و متدین یافتیم، باید او را عاقل هم بدانیم.




پرسش دوم: چگونه باید دین و حیا را موجوداتی زنده بدانیم که با جبرئیل نیز سخن می گویند؟

پاسخ:


اما این که چگونه می توان دین و حیا را موجوداتی زنده دانست تا آن جا که وادار به سخن شدند و جواب جبرئیل را دادند، همان طور که در حدیث قبل عقل نیز به سخن وادار شد؛ می توان گفت: جدای از این که واقعیت هایی چون عقل و دین و حیا و ... در ساحت الهی دارای جایگاه والایی هستند و ملکوتی فعال و توانا دارند و می توانند به نطق در آیند؛ نزد خدای متعال این قدرت به آسانی بر هر موجود دیگری نیز تعلق می گیرد و حتی سنگ به ظاهر بی جان هم به حرف می آید، زیرا نزد خدای متعال همه موجودات دارای شعور و حتی حرکت اند، پس در موقع لازم می توانند سخن هم بگویند و این امری عجیب نیست چنان که در مورد شهادت اعضا و جوارح و پوست انسان بر علیه انسان در قرآن استشهاد شده است: خدای متعال فرمود:


"حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَیهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما کانُوا یعْمَلُونَ؛وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَینا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذی أَنْطَقَ کُلَّ شَی‏ءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ"[4]


یعنی: به خاطر بیاورید روزى را که دشمنان خدا را جمع کرده به سوى دوزخ مى‏ برند، و صفوف پیشین را نگه مى‏دارند(تا صف هاى بعد به آنها ملحق شوند!) وقتى به آن مى‏رسند، گوش ها و چشم ها و پوست هاى تنشان به آنچه مى‏کردند گواهى مى‏دهند. آن ها به پوست هاى تنشان مى‏گویند: چرا بر ضدّ ما گواهى دادید؟ آنها جواب مى‏دهند: همان خدایى که "هر موجودى را به نطق درآورده" ما را گویا ساخته و او شما را نخستین بار آفرید، و بازگشت تان به سوى اوست!


  دقت کنیم ترجمه آیه خود گویای همه چیز است که در قیامت حتی پوست انسان نیز سخن می گوید و شهادت می دهد و جالب تر این که در ادامه آیه شریفه به این نکته بر می خوریم که "اللَّهُ الَّذی أَنْطَقَ کُلَّ شَی‏ءٍ" خدایی که هر موجودی را وادار به سخن گفتن می کند. "کُلَّ شَی‏ءٍ" کل شی شامل هر موجودی بدون استثنا می شود. در نتیجه اگر وقتی بنا شد همه اشیاء به اراده خدای متعال به نطق و سخن در آیند،به طریق اولی سخن گفتن دین و حیا، نشانه حق بوده و زبان آن ها به نطق گویا تر و به سخن باز تر خواهد بود.

ممکن هم است این حدیث اشاره به وقوع خارجی نداشته باشد. بلکه زبان حال آدم باشد نه زبان قال او.



[1] شیخ کلینی،الکافی،تهران،انتشارات دار الکتب اسلامیه،سال 1362 ه.ش،چاپ دوم، ج‏1،ص 12

[2] همان، ص .11

[3] همان.

[4] سوره فصلت، آیه 20 و 21.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo