X
تبلیغات
رایتل

اختلاف قرائتها و شبهه تحریف

جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 04:00 ق.ظ




پرسش: آیا اختلافاتی که قرائات با هم دارند، نشانگر وجود تحریف در قرآن نیست؟

 

خیر، زیرا:

 

  اولاً ما می دانیم که کدام قرائت معتبرتر است، و سخن همان قرائت حفص، برای ما حجّت است. وقتی ما یک قرائت رسمی داریم، سایر قرائات غیررسمی نشانگر تحریف قرآن نیستند.


  تورات سامری نیز با تورات ماسوری و آنچه بین مسیحیان و یهودیان معتبر است، تفاوتهای بسیار دارد، ولی تورات سامری معتبر نیست و وجود آن نیز نشانگر تحریف تورات ماسوری نیست(دلایل تحریف تورات از دیدگاه منتقدین امور دیگری است، که اینجا مجالی برای بیان آنها نیست.)

 



  ثانیاً با فرض تواتر قرائات هفتگانه یا دهگانه، اختلافات بین قرائات، در حدّی نیست که منظوری که آیه می خواهد برساند، تغییری پیدا کند و صدمه ای به آنچه قرآن می خواهد بفرماید، وارد نمی گردد.


  وقتی می شود گفت یک متن تحریف شده است، که سخن آن دگرگون شود و از آن چیزی برداشت شود که منظور آن متن نیست، اگر کسی بگوید "علی سریع آمد" و از او نقل کنند که گفته است "علی به سرعت آمد"، این تحریف سخن او نیست، وقتی سخن او تحریف شده است که چیزی از او نقل کنند که منظور او نبوده است یا اینکه منظور او با آن نقل قول، بیان نگردد. تحریفی در این حد، باعث از بین رفتن حجّیت می گردد، و نه تحریفی بر سر گزینش کلمات، که البته اختلاف قرائات در اکثر موارد بر سر حروف و حرکات حروف است.

 


 

به موارد زیر که عمدۀ شبهات منتقدین اسلام را نیز در بر می گیرد، توجه کنید:


 

  بعضی بسم الله را در هر سوره یک آیه شمرده و بعضی آن را جزء آیه اول می شمارند، در نتیجه تعداد آیات یک سوره تفاوت می یابد، آیا این دلیل بر تحریف قرآن است؟


 

  برخی از اختلافات، بر سر قاعده های نوشتار ایجاد می شوند، مثلاً امام ورش، گاهی(و نه همیشه) حروف دو نقطه ای را با یک نقطه و حروف یک نقطه ای را با بدون نقطه قرار می دهد، به همین خاطر در سوره بقره آیه های 214 و 259 و سوره آل عمران آیه 81، به ترتیب «یَقولَ» «نُنشِزُها» و «اتَیتُکُم»، که در قرائت حفص آمده است، در قرائت ورش، به صورت «یَفولُ» و «نُنشِرُها» و «اتَینَکُم» آمده است. باید قواعد قرائت ورش را در نظر بگیریم تا متوجه بشویم که واژه را چگونه باید تلفّظ کنیم؛ این مسئله را که رعایت کنیم، اختلاف بین کلمات ذکر شده، در این دو قرائت فقط بر سر حرکات حروف(فتحه و کسره و ضمّه) است، که تفاوت معنایی ایجاد نمی کند.


 

  مورد دیگر، آیه 4 سوره حمد است، قرائت حفص «مالِک یوم الدّین» است، ولی قرائت ورش آنرا «مَلِک یوم الدّین» آورده است. اختلاف تنها بر سر حرکت حرف میم است، که در حفص الف می گیرد و در ورش فتحه می گیرد. اختلاف معنایی خاصی ایجاد نمی شود، هم مالِک و هم مَلِک، و هر دو سلطنت خدا بر مُلک و مِلک را نشان می دهند.


 

  در سوره شمس، آیه 15، در روایت امام حفص «و لا یخاف» آمده است و در روایت امام ورش «فلا یخاف» آمده است(که "ف" را بدون نقطه آورده است). که هر دو یک معنا را می رسانند: و نمی ترسد.(«فَ» هم در ترجمه ها، در خیلی موارد به «وَ» ترجمه می شود و حتی اگر به "پس" ترجمه شود نیز اختلاف معنایی خاصی ایجاد نخواهد شد.)


 

  در سوره آل عمران، آیه 133، در روایت امام حفص داریم «و سارعوا» و در روایت امام ورش داریم «سارعوا»! مسلّم است که فقط تفاوت در این است که جملۀ قبل تمام شده است یا اینکه با حرف "و" به این جمله عطف شده است. شما خودتان آیات 132 و 133 از سورۀ آل عمران را در کنار هم قرار بدهید و ببینید که آیا بودن یا نبودن این حرف "و" تفاوتی در معنا و محتوای آیه ایجاد می کند؟


 

  در سوره قصص آیه 48، در قرائت حفص سِحران آمده و در قرائت ورش، ساحران آمده است. سحران(دو جادو) و ساحران(دو جادوگر)، چنانکه از آیۀ بعد می توان فهمید، به قرآن و تورات بر می گردد(و نه آنطور که برخی گمان کرده اند به موسی و هارون!) و سخن کافران در مورد این دو کتاب. معنای دو کلمه قدری فرق دارد، ولی منظور آیه فرقی نمی کند. آیه می فرماید که کافران جادو را به این دو کتاب نسبت دادند، چه گفته باشند که این دو کتاب جادو هستند، و چه گفته باشند که آندو جادوگر و عامل جادو شدن انسانها می باشند. وقتی گفته باشند که این دو کتاب جادو هستند هم منظورشان همین است که باعث جادو شدن خوانندگان و شنوندگان خود می شوند. پس چه گفته باشند سحران و چه گفته باشند ساحران، معنای یکسانی دارد.


 

  در سوره بقره، آیه 132، در روایت امام حفص داریم «و وصّی» و در روایت امام ورش داریم «و اوصی»، که در هر دو فعل وصی، به صورت متعدّی به کار رفته است، و معنایی که هر دو می رسانند، یکی است. همچنین در روایت امام حفص داریم «إِبْرَاهِمُ» و در روایت امام ورش داریم «إِبْرَاهیمُ‏»، در این مورد هم اختلاف بر سر رسم الخطّ است، وگرنه هر دو "ابراهیم" تلفّظ می کنند. همچنین اگر هم چنین اختلافی در کار بود، نشانگر تحریف نبود، چون در هر دو مشخص است که منظور از فردی که اسمش به این دو شکل آمده است، چه شخصی است و اختلاف معنایی وجود ندارد و کسی منظورهای متفاوتی را از این دو قرائت نمی فهمد.


 

  در سوره مائده آیه 54، در روایت امام حفص «یَرتدّ» آمده و در روایت امام ورش «یَرتدِد» آمده است. مشخص است که یرتدّ و یرتدِد هم معنی هستند و عملاً فقط بر سر تلفّظ کلمه، اختلاف وجود دارد.


 

  در سوره بقره، آیه 140، در روایت امام حفص داریم: «تقولون» و در روایت امام ورش «یقولون»(که ق را با یک نقطه و ن را بدون نقطه نگاشته است) آمده است. که باز با توجه به متن آیه، اختلافی در برداشت ما از آیه، ایجاد نمی کند، در قرائت حفص گفته می شود که «یا مى ‏گویید: ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و أسباط، یهودى یا نصرانى بودند؟» و در قرائت ورش گفته می شود: «یا مى‏ گویند: ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط، یهودى یا نصرانى بودند؟» که پرسش در هر دو حال پیرامون نظر اهل کتاب در مورد ابراهیم است، فقط در قرائت حفص مخاطب جمله اهل کتاب هستند ولی در قرائت ورش، آنها مخاطب جمله نیستند و در سوم شخص قرار دارند. باز هیچ اختلافی در برداشتهایی که در این دو قرائت از آیه صورت می گیرد، وجود ندارد.


 

  در سوره بقره، آیه 184، در روایت امام حفص «طعامُ مِسکین» آمده و در روایت امام ورش «طعامِ مساکین» آمده است(که "ن" را بدون نقطه قرار داده است.) باز اختلاف خاصی وجود ندارد. قرآن برای کسانی که روزه برایشان طاقت فرساست، فدیه مشخص می کند که آن را غذا دادن به فقیر مشخص می فرماید. حال آیا به نظر شما، بین دو عبارت «غذا دادن به فقیر» و «غذا دادن به فقیران»، تفاوت زیادی وجود دارد؟


 

  در سوره بقره، آیه 10، در روایت امام حفص «یَکذِبونَ» آمده است و در روایت امام ورش «یُکذّبونَ» آمده است. باز اختلاف معنایی به کلّیت برداشت ما آسیبی نمی رساند. قرآن از عذاب برای کافرانی که به دروغ ادعای ایمان دارند، سخن می گوید و بعد، از علّت عذاب آنها سخن می گوید. حال در قرائت حفص این معنا را دارد که عذاب دردناکشان بخاطر دروغهایی خواهد بود که می گفتند، و در قرائت ورش، عذاب دردناکشان، به خاطر چیزهایی است که تکذیب کرده بودند. باز کسی که متن را می خواند برداشت متفاوتی نخواهد کرد، آنها هم کافر هستند و تکذیبگر حق، و هم به دروغ ادعای ایمان می کنند، لذا هر دو عامل سبب عذاب آنهاست، هر چند با توجه به آیه قبل، باید بپذیریم که قرائت حفص، گذشته از اینکه قرائت عامّه مسلمین است، منطقیتر نیز هست، زیرا بحث قرآن در اینجا، پیرامون ادعای دروغین ایمان است و نه تکذیب حق؛ ولی باز اختلاف ورش با حفص، در این آیه، اختلافی جدّی نیست، و باعث تفاوتی در راه اسلام نمی شود، و فقط بر سر دلیل عذاب افراد دورویی که به دروغ ادعای ایمان می کنند، اختلاف دارد. هر چند هر دو مورد می تواند دلیل عذاب این افراد باشد.

 

 

  سوره مریم آیه 19:


قرائت حفص : قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلَامًا زَکیا


قرائت ورش : قال أنما أنا رسول ربک إلیک لیهب لک غلاماً زکیاً.


قرائت دیگر:   قال أنما أنا رسول ربک إلیک أمرنی أن أهب لک غلاماً زکیاً


هر سه قرائت از فرشته ای سخن می گویند که به حضرت مریم(س) گفت همانا من فرستاده پروردگارت هستم به سوی تو، تا به تو پسر پاکیزه ای ببخشم. قرائت سوم که از قرائات متروک است، یک امرنی أن توضیحی دارد که معنا تغییر نمی کند: گفت همانا من فرستاده پروردگارت هستم به سوی تو، مرا امر کرد که به تو پسر پاکیزه ای ببخشم. هیچ تفاوتی بین آنچه از این سه قرائت می فهمیم وجود ندارد.


 

سوره مریم آیه 25:


قرائت حفص:

 وَ هُزِّى إِلَیکِ بجِذْع ِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیک رُطَبًا جَنِیا


قرائت حمزة، الأعمش:

و هزی إلیک بجزع النخلة تَسَاقط علیک رطباً جنیا



قرائت عاصم، الکسائی، الأعمش:

و هزی إلیک بجزع النخلة یسّاقط علیک رطباً جنیا


قرائت أبو ناهیک، أبو حی:

و هزی إلیک بجزع النخلة تسقط علیک رطباً جنیا


کتاب الأعراب للنحاس:

و هزی إلیک بجزع النخلة نٌساقِط علیک رطباً جنیا


قرائت مسروق:

و هزی إلیک بجزع النخلة یساقِط علیک رطباً جنیا


قرائت أبو حی

و هزی إلیک بجزع النخلة تَسقُط علیک رطباً جنیا


قرائت أبو حی

و هزی إلیک بجزع النخلة یسقُط علیک رطباً جنیا


قرائت أبو حی

و هزی إلیک بجزع النخلة تتساقط علیک رطباً جنیا


قرائت أبو الأسمال

و هزی إلیک بجزع النخلة یسقط علیک رطباً جنیا


  اختلاف فقط بر سر فعل تُساقط است، که در تمام شکلهایی که در قرائات مختلف آمده است، معنای یکسانی دارد، و جمله اینگونه ترجمه می شود: "و این تنه نخل را به طرف خود تکان ده، رطب تازه‏ اى بر تو فرو مى‏ ریزد"

 


سوره مریم، آیه 26:


قرائت حفص:

فَکلُِى وَ اشْرَبىِ وَ قَرِّى عَینًا  فَإِمَّا تَرَینَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولىِ إِنىّ‏ِ نَذَرْتُ لِلرَّحْمَانِ صَوْمًا فَلَنْ أُکلِّمَ الْیوْمَ إِنسِیا


قرائت زید بن علی:

فکلی وأشربی وقری عینا فما ترین من البشر أحد فقولی أنی نذرت للرحمن صیاماً فلن أکلم الیوم أنسیاً


قرائت عبد الله بن مسعود، أنس بن مالک:

فکلی وأشربی وقری عینا فما ترین من البشر أحد فقولی أنی نذرت للرحمن صمتاً فلن أکلم الیوم أنسیاً


قرائت أبی بن کعب، أنس بن مالک

فکلی وأشربی وقری عینا فما ترین من البشر أحد فقولی أنی نذرت للرحمن صوماً صمتاً فلن أکلم الیوم أنسیاً


قرائت أنس بن مالک

فکلی وأشربی وقری عینا فما ترین من البشر أحد فقولی أنی نذرت للرحمن صوماً وصمتاً فلن أکلم الیوم أنسیاً


  باز اختلاف بر سر نوع فعلی است که با آن حضرت مریم(س)، امر به روزه سکوت می شود و برخی قرائات عبارت صمتاً را که به معنای سکوت است را نشان می دهند، ولی به هر حال همه یک منظور را می رسانند: حضرت مریم(س) مأمور شد که آن روز با کسی حرف نزند و با اشاره به او بگوید که برای خدا نذر کرده است و امروز با هیچ انسانی سخن نخواهد گفت.



  در کل، مواردی که یک قرائت دارای کلمه یا عباراتی اضافه بر آنچه در قرآن رسمی موجود هست می باشد، در مقایسه با نسخ بسیار کهن قرآن ثابت می گردد که جزئی از قرآن نیستند و توضیحی برای شرح آیه هستند و اختلاف اصلی بر سر تلفّظ کلمات است و نه بر سر وجود یا عدم وجود آنها.


 

  در بعضی کتاب ها تمام موارد تفاوت قرائت نوشته شده، با مراجعه به آن ها خواهید دید هیچ موردی که معنای متفاوت و متضاد بدهد، وجود ندارد و تحریف چیزی است که معنا را دگرگون کند و شامل چیزی باشد که فرستندۀ کلام، چنان چیزی را نگفته یا چیزی را که گوینده گفته را حذف نموده باشد، ولی هیچیک از این اختلافات، چنین امری را در بر نمی گیرند.

 


 

  حال بد نیست، به برخی «اختلاف قرائتها»ی عجیبی که مسیحیان ادعا می کنند، بنگرید:


 

   مورد عجیبی که یک نویسندۀ مسیحی ادعا می کند، این است که «در سوره مریم 34: عبارت تنترون را برخی یمترون می خوانند.» نویسنده توضیح نمی دهد که کدام قرائت چنین چیزی را گفته است و اگر به جای یمترون، تنترون قرار بگیرد، جمله را باید چگونه ترجمه کنیم؟! تنترون به معنای «به سرعت می قاپید» و چیزی شبیه به این است، و در آن جمله اگر به جای یمترون قرار بگیرد، معنایی نخواهد داشت. البته بطلان سخن او از همینجا روشن است که می گوید تنترون را برخی یمترون می خوانند! این در حالی است که عموم مسلمانان "یمترون" قرائت می کنند و نه برخی!


 

  پیرامون سوره سبا آیه 19، هم همین نویسنده ادعا می کند: «عبارت "ربّنا بعید" را عدّه ای "ربّنا بعادا" می خوانند.»  باز هم مشخص است که جناب منتقد به بیراهه رفته است!!  زیرا آنچه قرائت حفص که مورد تأیید عموم مسلمین است، در بر دارد، "ربّنا باعد بین أسفارنا" است، و نه "ربّنا بعید..."، که حالا عده ای آنرا "ربّنا بعادا" بخوانند!!


  حال اگر هم این ادعا درست باشد و چنین اختلاف قرائتی باشد، در قرائت حفص به لفظ امر و طلب است "باعد بین اسفارنا=دور کن سفرهای ما را" در این جا نعمت خدا را کوچک شمرده و بُعد و فاصله زیاد را خواستند. بنا بر قرائت دیگر، چه بعادا باشد و چه بعید که هر دو به معنای دوری هستند، از روی رفاه زدگی از بُعد و دوری سفرشان شکایت کرده اند. در هر حال کلیت معنا تفاوت نمی کند. چه از روی استکبار خواهان دور شدن سفرهایشان شده باشند و خواه از روی رفاه زدگی سفرهایشان را طولانی فرض کرده و شکایت کرده باشند، در هر دو حال اعراض از حق و بهانه گیری است، که نشان داده می شود، و برداشت ما از آیه فرقی نخواهد کرد.


 

پس به عنوان جمعبندی، اختلافات قرائات نشانگر تحریف قرآن نیستند، زیرا:

 


1.ما می دانیم کدام قرائت معتبرتر است، و سطح اعتبار سایر قرائتها در حدّ قرائت حفص نیست. همانطور که اختلاف چاپهای کم اعتبار از یک کتاب با چاپ معتبر آن کتاب، آن کتاب را بی اعتبار نخواهد کرد.


 

2.حتی اگر قرائتهای دیگر را نیز بپذیریم، اختلاف این قرائتها در حدّی نیست که بگوییم یکی یک مسئله ای را به شکلی می گوید، و دیگری، همان مسئله را به شکلی دیگر، طرح می کند.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo